هنوز هم دلم پیشش است. هنوز هم اسمش که میآید، چیزی در دلم به هم میریزد. هنوز هم چشمم دنبالش است. میدانی؟ مثل یک زندانی گرسنهای را میماند که غذا را بیرون از زندان، جلو چشمش گذاشتهاند. من هم همینطورم. همیشه دوست داشتهام پزشک بشوم. نشد.بهم میگویند بخوانم و دوباره کنکور شرکت کنم. اما پیر شدهام. نه حوصلهی کنکور را دارم، نه حوصلهی درسخواندن را. دلم میخواهد همین چند ترم باقیمانده را هم زودتر تمام کنم.میدانم نمیشود. ولی من «برای آرزوهای محال خویش میگریم».
عاشقانه ها...
ادامه مطلب
ما را در سایت عاشقانه ها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 5
تاريخ: پنجشنبه
29 دی
1401 ساعت: 17:42